بهار غم انگیز




بهار آمد، گل و نسرين نياورد
نسيمي بوي فروردين نياورد
پرستو آمد و از گل خبر نيست
چرا گل با پرستو همسفر نيست؟

ادامه نوشته

هنر غم زمانه



امروز نه آغاز و نه انجام جهان است

ای بس غم و شادی که پس پرده نهان است

گر مرد رهی غم مخور از دوری و دیری

دانی که رسیدن هنر گام زمان است

ادامه نوشته

کوچه سار شب



“به اين سراي بي كسي كسي به در نمي زند
به دشت پر ملال ما پرنده پر نمي زند

يكي زشب گرفتگان چراغ بر نمي كند
كسي به كوچه سار شب در سحر نمي زند

ادامه نوشته

وقت اگر داری کلامی با تو درددل کنم




وقت اگرداري کلامي با تو درد دل کنم

شايد ازاين گفتگو،آرامشي حاصل کنم

وقت اگرداري بگويداين صداي بي صدا

نازنينم،با توازدرد شب بي انتها

ادامه نوشته

جادوی عشق



برو اي عشق ميازارم بيش

از تو بيزارم و از كرده ي خويش

من كجا اين همه رسوايي ها ....؟  

دل ديوانه و شيدايي ها؟

من كجا اين همه اندوه كجا؟

ادامه نوشته

مجنون خیابانها


اکنون ماييم و جنون عشق
در نم نم بارانها
ماييم و شب کوچه
سگهاي خيابانها !

ماييم پر از نعره
ماييم پر از فرياد
شيريم پر از شيرين
کوهيم پر از فرهاد !

ادامه نوشته

زهر حسرت



سينه ميسوزاني اي دل چو مي آغازي سخن
بس کن اين شب ناله هارا از چه خواهي رنج من؟
جرم و تقصير از تو بود از يار ديرين بد نگو
هرچه کرد آن يار شيرين با تو ناز شصت او

ادامه نوشته

رسم بیداد


حالمان بد نيست غم کم مي خوريم
کم که نه هر روز کم کم مي خوريم
آب مي خواهم سرابم مي دهند
عشق مي ورزم عذابم مي دهند

ادامه نوشته

مثنوی پنجره ها



مثنوي باز تو و درد دل خوني من
پاک شرمنده ام اي باعث مجنوني من

مثنوي جان تو و جان غزل حرف بزن
مئنوي قهر مکن، چند بغل حرف بزن
ادامه نوشته

خواب و خیال





نازنين آمد و دستي به دلِ ما زد و رفت

پرده­ي خلوتِ اين غمکده بالا زد و رفت

 

کُنجِ تنهاييِ ما را به خيالي خوش کرد

خوابِ خورشيد به چشمِ شبِ يلدا زد و رفت

ادامه نوشته

تضمین بسیار زیبای غزل سعدی اثر استاد شهریار


اي که از کلک هنر نقش  دل انگيز خدايي


حيف باشد مه من کاين همه از مهر جدايي


گفته  بودم  جگرم  خون  نکني  باز  کجايي


               " من ندانستم از اول که تو بي مهر و  وفايي "


               " عهد نابستن  از  آن  به  که  ببندي  و نيايي"

ادامه نوشته

عشق تلخ

نيمه شب آواره و بي حس و حال در سرم سوداي جامي بي زوال

پرسه ايي آغاز کرديم در خيال دل بياد آورد ايام وصال

از جدايي يک دو سالي ميگذشت يک دوسال از عمر رفت و برنگشت

دل بياد آورد اول بار را خاطرات اولين ديدار را

ادامه نوشته

امشب ای ماه به درد دل من تسکینی

امشب اي ماه به درد دل من تسکيني
آخر اي ماه تو هم درد من مسکيني
کاهش جان تومن دارم و من ميدانم
که تو از دوري خورشيد چه ها مي بيني

ادامه نوشته

غنای غم



از غم جدا مشو که غنا مي دهد به دل

اما چه غم غمي که خدا مي دهد به دل

گريان فرشته ايست که در سينه هاي تنگ

از اشک چشم نشو و نما ميدهد به دل

ادامه نوشته

از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران




از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران
رفتم از کوي تو ليکن عقب سرنگران

ما گذشتيم و گذشت آنچه تو با ما کردي
تو بمان و دگران واي به حال دگران

ادامه نوشته

عود


سوگند به موی تو که از کوی تو رفتیم

از کوی تو اشفته تر از موی تو رفتیم

بگذار بمانند حریفان همه چون ریگ

ما اب روانیم که از جوی تو رفتیم


ادامه نوشته

شمع و سایه





دوش در عزلت جان فرسايی
داشتم همدم روشن رايی

شمع آن همدم ديرينه ی من 
سوختن ها را آيينه ی من

همه شب مونس ودمسازم بود
همدم و همدل و همرازم بود

گرم می سوخت و می ساخت چو من
هستی خويش همی باخت چو من

ادامه نوشته

ديدي اي دل که غم عشق دگربار چه کرد؟


ديدي اي دل که غم عشق دگربار چه کرد؟

چون بشد دلبر و با يار وفادار چه کرد
ديدي اي دل که غم عشق دگربار چه کرد
آه از آن مست که با مردم هشيار چه کرد
آه از آن نرگس جادو که چه بازي انگيخت


ادامه نوشته