اکنون ماييم و جنون عشق
در نم نم بارانها
ماييم و شب کوچه
سگهاي خيابانها !

ماييم پر از نعره
ماييم پر از فرياد
شيريم پر از شيرين
کوهيم پر از فرهاد !

ما شعله ور اکنون
رويايي فرداها
موجيم پر از طوفان
در آبي درياها

روديم پر از رفتن
ابريم پر از باران
راهيم پر از قله
خاکيم پر از انسان !

 خاکستر بوداييم
آتشکده ي هستي
زرتشت مسيحايي
هو هو زده در مستي !

همسفرهء اندوهيم
هم داغ شقايقها
هم آيينهء بغضيم
همسايه ي هق هق ها !

ماييم و خداي عشق
در خلوت بارانها
ليلاي شب کوچه
مجنون خيابانها !